صداقت به عنوان مهم‌ترین تکلیف اخلاقی ما در قبال دیگران

 

تبادله‌ی احساس، اندیشه و تصمیم یک اصل اساسی در جامعه‌ی انسانی است و طبیعتن هرکسی در این تبادل طالب حقیقت است ولی در این‌جا پرسش‌هایی نیز مطرح است که در این تبادل چی کسی تا چی حد صادق است؟ صداقت و مهربانی چگونه به یک تکلیف و یا مسوولیت اخلاقی مبدل شده است؟ تاثیر آن در نظم اجتماع چگونه است؟

در زنده‌گی روزمره بدون صداقت و حقیقت، معاشرت بین انسان‌ها ممکن نیست. فقط در صورتی‌که انسان‌ها افکار خود را بروز دهند دیگران می‌توانند از افکار و اندیشه‌های آن‌ها خبر داشته باشند و هنگامی‌که کسی اعلام می‌کند که می‌خواهد عقاید و افکار خود را بیان کند باید افکار خود را با صداقت بروز دهد وگرنه ارتباط اجتماعی بین افراد به طور واقعی‌اش سالم نمی‌ماند. دوستی فقط دومین شرط پیوند اجتماعی است و اولین شرط آن صداقت است. اما شخص دروغگو امکان دوستی را از بین می‌برد، دروغ عبارت از یک وعده‌ی فریب‌آمیز است و وعده‌ی فریب‌آمیز، اهانت به دیگران است، وگرچه همیشه اهانت حساب نمی‌شود اما همیشه پست و مایه‌ی بدنامی است. جامعه ای كه دروغ در آن رواج داشته باشد به سختی مدیریت میشود، دروغ‌گویان به این دلیل مورد تحقیر قرار می‌گرند که دروغ انسان را از قابلیت انسانی ساقط می‌کند و امکان نمی‌دهد که در مصاحبت با دیگران آن‌چه خیر است گفته شود.

زمانی هم ممکن است، توجه به منافع جمعی بر منافع فردی غلبه کند، جامعهای که در آن مهربانی و صداقت بیش‌تر باشد، گذشت، نشاط وشادابی بیش‌تری هم دارد برعکس اگر در جامعه‌ای محبت کم‌تری وجود داشته باشد، جرم و پرونده‌های قضایی هم بیش‌تر می‌شود. پس محبت، مهم‌ترین راه برای کاهش جرایم درجامعه است که بخشی آن با مهربانی کردن و بخش دیگر هم از قدر یک‌دیگر دانستن و صداقت تامین می‌شود چون با محبت کردن است که می‌توانیم خود را در دل دیگران جا دهیم، محبت کردن هیچ هزینه‌ای نمی‌خواهد و به معنای سفره رنگین انداختن هم نیست.  

چرا صادق نیستیم؟

در وجود انسان دو تمایل وجود دارد؛ یکی پنهان‌کاری و دیگری خودنمایی. آدم‌ها دوست دارند نکات منفی و ضعف شان را پنهان کنند و از سوی دیگر طرف‌دار خودنمایی نکات مثبت شان هستند که همه باید از قوت‌های درونی شان بدانند، ما همواره سعی می‌کنیم خود را به خصایلی عادت دهیم که حاکی از خوش‌رفتاری باشد، یک‌ جهت از شخصیت خود را پنهان می‌کنیم که بعدن در بعضی از مواقع به طور ناخودآگاه در مقابل دیگران از ما بروز می‌یابد، متاسفانه اکثر مشکلات اجتماعی و هویت غیرحقیقی افراد از همین دو مسله (پنهان‌کاری و خودنمایی) سرچشمه می‌گیرد و به همین ترتیب کم‌تر کسی احساسات خود را صادقانه بروز می‌دهند. اگر انسان اهل صفا و صداقت بود از سرشت به‌تری برخوردار بود و اصول به‌تری بر وجود او حاکم بود قسمی‌که ماموس (خدای دلقکی) می‌گوید: باید پنجره‌ای بر دل انسان گشوده شود تا بتوان خصایل و احساسات درونی او را مشاهده کرد.

تکالیف ما در مقابل دیگران

‌یکی از تکالیف عمومی انسان، مراعات انسانیت است، هدف از انسانیت چیست؟ پسوند "ایت" که در این‌جا به انسان اضافه شده به معنای تمایل با عادت به عمل است، مثل انتساب حرف "ی" به گفتار به صورت "گفتاری" که مقید عمل به گفتار است. پس انسانیت عادت به هماهنگی با انسان‌های دیگر است. انسانیت در عمل به معنای ملاطفت و خوش‌رفتاری است و آن به دو صورت مثبت و منفی می‌باشد. صورت منفی عبارت از تسلیم و رها کردن خود است و حالت مثبت عبارت از شوق به خدمت است.

هم‌چنان صبوری و سازگاری از جمله مولفه‌های اساسی ما در مقابل دیگران است. صبور کسی است که از خطاهای دیگران متنفر نمی‌شود، یعنی به نوعی سازگاری دارد و ناسازگار کسی است که نمی‌تواند نواقص کار دیگران را بدون تنفر تحمل کند. در جامعه هستند کسانی‌که ناسازگار اند چون نمی‌توانند دیگران را تحمل کنند پس این نتیجه به دست می‌آید که سازگاری و صبوری یک تکلیف عام انسانی است. خطا و لغزش در میان انسان‌ها بسیار است (چون انسان موجودی است جایزالخطا) پس انسان باید خطاهای دیگران را تحمل کند. از سوی دیگر باید از پدیده‌ی پلیدی منافقت دوری کنیم، منافق کسی است که در امور نظری مخالف دیگران است اما در عمل موافق و برابر آن‌ها است، صلح‌دوستی این است که انسان‌ از خصومت با منافقین پرهیز کند.

راه‌کار
تحصیل و آموزش چاره‌ساز همه مشکلات در جامعه است، امروزه تمام بدبختی‌ها و کدورت‌ها از نادانی آدم‌ها نشات می‌گیرند. باید در پی باسواد کردن خود و اعضای جامعه‌ باشیم. هم‌چنان عمل کردن مسوولان به دو مولفه مهم صداقت و مهربانی، پرداختن مستقیم و غیرمستقیم به اهمیت این موضوعات برای داشتن یک زنده‌گی سالم و اثربخش، اساسی‌ترین راه‌کارهای ترویج و نهادینه‌سازی این مهم هستند. در جامعه‌ای که در کنار هم و با هم‌کاری هم‌دیگر زنده‌گی را به پیش می‌بریم نمی‌توانیم نسبت به دیگران بی‌تفاوت باشیم اصلن اجتماعی بودن انسان هم به دلیل همین  مساله می‌باشد، چون هم ما در قبال دیگران مسوولیت داریم و هم دیگران در برابر ما.

مسوولیت رسانه‌ها
هر کدام از رسانه‌ها ظرفیت‌های خاصی دارند، بنابراین با توجه به ظرفیت و تنوع برنامه‌های خود، می‌توانند بر روی مخاطبان تاثیرگذار باشند حالا اگر تمرکز یک رسانه بر این باشد تا موضوع اخلاق را از جنبه‌های مختلف مورد بررسی قرا دهد و آموزش آن‌را جزوی برنامه‌های اساسی نشراتی بداند، از یک سو مسوولیت واقعی خود را در قبال جامعه انجام داده و از سوی دیگر خودبه‌خود باعث جذب مخاطبان فروانی می‌شود چون انسان‌ها ذاتن واقع‌نگر، صلح‌جو و زیباپسند هستند به این دلیل با هر برنامه‌ای می‌تواند تاثیرات خوبی در جامعه بگذارد.

نتیجه‌
مهربانی، صداقت و مسوولیت‌پذیری ازجمله مولفه‌های مهم اخلاق به شمار می‌رود، پیامبر اسلام فرمودند: من برای پرپایی مکارم اخلاق در جامعه مبعوث شدم. امروزه صداقت حلقه‌ی مفقوده اخلاق در جامعه است اگر فردی صادق باشد غیرعادی جلوه می‌کند، تجربه نشان داده چی در مسوولیت ملی و چی در رابطه‌ی دوستانه اگر صادقانه واقعیت‌ها را برای یک‌دیگر بیان کنیم  جامعه‌ای خواهیم داشت که دیگر برای جلب اعتماد مجبور به دروغ گفتن وامثال آن نخواهیم شد، چون دروغ باعث کاهش اعتماد و کاهش اعتماد موجب کم شدن مشارکت اجتماعی می‌شود. ما امروز بیش ازهر زمان دیگری نیازمند ترویج و نهادینه‌سازی این دو مولفه اخلاقی مهم در جامعه هستیم ما باید صداقت را به عنوان یک اصل اخلاقی مهم قلم‌داد کنیم و هم در رفتار و هم در گفتارمان صادق باشیم که هر دوی اینها می‌تواند، افراد را برای داشتن صداقت در اعمال و رفتارشان تشویق و ترغیب کند پس اگر بتوانیم محبت و مهربانی را در جامعه ترویج کنیم در واقع دل‌ها را به هم‌دیگر وصل کردیم با وصل شدن دل‌ها به یک‌دیگر بسیاری از  اتفاقات خوب در جامعه رخ داده و آسیب‌هایی مثل خشونت، جرم، افسرده‌گی ،اختلالات روانی، خودکشی، مواد مخدر و مصرف مشروبات الکلی کاهش می‌یابد. 

نویسنده: فرشاد عمری